این مجله به انتشار مقالات علمی- تحقیقی درباره تورکولوژِی، تاریخ و فرهنگ آذربایجان و ترکان می پردازد. مرکز نشر این مجله شهر اورمیه می باشد.
نویسنده = پناهی‌خیاوی، شهرام
تعداد مقالات: 3
جامعۀ شکننده و شکنندگی پیوندها: آسیمیلاسیون و گروه‌های منفصلِ اجتماعی در آذربایجان

جامعۀ شکننده و شکنندگی پیوندها: آسیمیلاسیون و گروه‌های منفصلِ اجتماعی در آذربایجان

دوره 1، شماره 4، تابستان 1403، صفحه 12-51

شهرام پناهی‌خیاوی

چکیده آذربایجان در دو سده اخیر، عرصه‌ای برای تحولات اجتماعی و فرهنگی عمیق بوده است که نه‌تنها بر هویت تاریخی این منطقه تأثیر گذاشته، بلکه سؤالات بنیادینی را درباره جامعه و فرهنگ آن مطرح کرده است. در این راستا، تلاش‌های نظام‌های مرکزی برای تجزیه جغرافیایی و تضعیف هویت اجتماعی، به‌ویژه از طریق نادیده گرفتن زبان ترکی، به عنوان یکی از ارکان هویت آذربایجانی، به چالش‌های جدی در این زمینه دامن زده است.این سیاست‌ها، که به‌وضوح بر ماهیت اجتماعی و فرهنگی منطقه تأثیرگذار بوده، موجب آسیمیلاسیون و جدایی گروه‌هایی از مردم آذربایجان شده است. از منظر فلسفی و جامعه شناسی تاریخی، این تحولات ما را به تأمل در مفهوم هویت و جامعه وادار می‌کند. آیا هویت به چیزی ثابت و غیرقابل تغییر است یا اینکه در پیوند با تحولات اجتماعی، دستخوش تغییر می‌شود؟ این سؤالات، ضرورت پژوهش‌های عمیق‌تر را در زمینه هویت آذربایجانی و بررسی عوامل مؤثر بر آن ایجاب می‌کند. هدف این مقاله، بررسی پاره ای از دلایل و عوامل مؤثر بر فرایند آسیمیلاسیون در جامعه آذربایجان است. از این‌رو، با تکیه بر تجربیات شخصی و داده‌های موجود، تلاش می‌شود تا زنگ خطری برای جامعه به صدا درآید و توجه‌ها را به چالش‌های جدی‌ای جلب کند که آذربایجان امروزی بیش از حد با آنن آشناست .بدیهی است که برای عبور از این بحران، نیاز به رویکردی جامع و عمل‌گرا از سوی تمامی اقشار جامعه وجود دارد. این رویکرد می‌تواند به حفظ و تقویت هویت فرهنگی و اجتماعی آذربایجان کمک کند و فضایی برای گفت‌وگوی سازنده و بازسازی پیوندهای اجتماعی فراهم آورد.

جغرافیا ی تاریخی شمال آذربا یجان و قفقاز بر پا یه منابع عصر صفو ی ( 851-907 ق. / -1455 1501 م.)

جغرافیا ی تاریخی شمال آذربا یجان و قفقاز بر پا یه منابع عصر صفو ی ( 851-907 ق. / -1455 1501 م.)

دوره 1، شماره 3، بهار 1403

شهرام پناهی‌خیاوی

چکیده وقایع‌نگاران عصر صفوی در خلال‌ نیمۀ دوّم قرن نهم الی دهم هجری/پانزدهم تا شانزدهم میلادی، اقدامات نظامی مشایخ متأخّر خاندان صفوی در نواحی آذربایجان شمالی و برخی مناطق قفقاز را به‌ثبت رسانده‌اند. در بدو امر، هدف اصلی گزارشات، توجیح رویکرد دینی مشایخ مذکور در مواجه با مناطق غیرمسلمان‌نشین در فراسوی مرزهای آذربایجان بوده است، مع‌ذلک به اتّکای همین اطّلاعات، نمونه‌هایی هر‌چند ‌مجمل از مسائل مرتبط با مردم‌شناسی و جغرافیای‌ تاریخی نواحی یاد‌‌شده به دست می‌آید. در این ارتباط، سؤال هرچند سادۀ پژوهش حاضر، عبارت است از اینکه: اظهارات مورّخان صفوی، چه‌مباحثی را در حوزۀ جغرافیای ‌سیاسی و انسانی شمال آذربایجان و قفقاز معلوم می‌دارد؟ پرسش یاد‌‌شده ما را به این فرضیه رهنمون می سازد که: عامل جغرافیایی، نقشی تأثیر‌گذار بر حوادث تاریخی آن دوران داشته و به‌تبع اقدام‌ها و چالش‌های پیش روی مشایخ صفوی، مسالکِ مورد ‌نظر آنان در آذربایجان و قفقاز، محل کنجکاوی و مداقه تیزبینانه مورّخان قرار‌گرفته‌ است. روش تحقیق حاضر، بر پایۀ تبیین‌های «روایی و علّی» بوده و داده‌ها نیز بر اساس منابع عصر صفوی و پژوهش‌های متعارف جدید جمع‌آوری شده است. امّا، یافته اصلی تحقیق، بیانگر دو نکته اساسی‌ست: اوّلاً؛ اطّلاعات ارائه شده با ویژگی‌های کنونی شمال آذربایجان و قفقاز همخوانی قابل قبولی دارد. ثانیاً؛ از نقطه‌نظر مورّخان مذکور، توزیع جغرافیایی مناطق صرفاً به دلیل معرّفی نقش‌های مواصلاتی آن حائز اهمیت بوده و لذا، این دانستنی‌ها تنها بخش کوچکی از مجهولات ما نسبت به آن دوران را پاسخ می‌دهد.

سه مقاله دربارۀ مکاتبِ آذربایجانیِ «تحول‌خواهی جامعۀ زنان» و «ادبیاتِ نوگرا»:

سه مقاله دربارۀ مکاتبِ آذربایجانیِ «تحول‌خواهی جامعۀ زنان» و «ادبیاتِ نوگرا»:

دوره 1، شماره 2، زمستان 1402

شهرام پناهی‌خیاوی

چکیده جنبش آزادی‌خواهانه شیخ محمد خیابانی در آذربایجان، علاوه بر جنبه‌های سیاسی و اجتماعی، جنبه‌های فرهنگی و فکری نیز داشت. یکی از مهم‌ترین نمودهای این جنبش، ظهور مکتب «زن‌آزادخواهی یا فمنیسم آذربایجانی» بود. این مکتب توسط دو تن از اعضای حزب دموکرات آذربایجان، یعنی تقی رفعت و رفیع‌خان امین، بنیان نهاده شد. هدف اصلی این مکتب، توانمندسازی زنان ترک آذربایجانی و کسب فرصت برابر با مردان در دستیابی به منابع سیاسی و اجتماعی بود. این مکتب معتقد بود که جنسیت در ایران یک مسأله تاریخی است که در فرهنگ و نهادهای جامعه، در اشکال نابرابری‌های جنسیتی ساختارمند گردیده است. تغییر جامعه در تمامی ابعاد، به‌ویژه ارتقای آگاهی عمومی، عامل دستیابی زنان به موقعیت برابر خواهد بود. از طرفی، تقی رفعت، یکی از بنیان‌گذاران این مکتب، در زمینه ادبیات نیز نظریات نوگرایانه‌ای داشت. وی معتقد بود که ادیبان باید هم به ارزش‌های ادبیات گذشته پایبند باشند و هم در ارتباط با تحول تاریخی، جامعه را به سوی ارزش‌های فرهنگی پیشرفته هدایت کنند. به اعتقاد رفعت، انتقال ارزش‌ها از طریق ادبیاتی متحوّل، یکی از شروط تغییر اجتماعی است که زمینۀ تاریخی متناسب در بستر عقلانی برای توسعه و تحول اجتماعی را فراهم می‌کند. بدین‌ترتیب، در نتیجۀ تلاشهای رفعت برای نخستین‌بار در تاریخ آذربایجان و ایران مکتبِ نقد ادبی نقد و ادبیات نوگرا به ظهور رسید و لذا می‌توان او را بنیان‌گذار شعر نو در ایران دانست.