این مجله به انتشار مقالات علمی- تحقیقی درباره تورکولوژِی، تاریخ و فرهنگ آذربایجان و ترکان می پردازد. مرکز نشر این مجله شهر اورمیه می باشد.
نویسنده = بابازاده ایگدیر، علی
تعداد مقالات: 6
<span lang=AR-SA>آذری در آیینۀ روایت­های یحیی ذکاء: تحلیلی انتقادی از گزارش­های میدانی و استنادهای تاریخی</span>

آذری در آیینۀ روایت­های یحیی ذکاء: تحلیلی انتقادی از گزارش­های میدانی و استنادهای تاریخی

دوره 1، شماره 10، زمستان 1404، صفحه 21-45

علی بابازاده ایگدیر

چکیده یحیی ذکاء نویسنده، باستان­شناس و متخصّص تاریخ هنر ایران بود. او از دوران جوانی و دانش­آموزی به فرضیۀ زبان آذری کسروی تمایل پیدا کرد و به برخی پژوهش­ها در این باره مبادرت ورزید و حاصل تحقیقات و دریافت­های خود را در مقالاتی متعدد به رشتۀ تحریر درآورد. نُه گفتار از این دسته مقالات یحیی ذکاء در سال 1379 از طرف بنیاد موقوفات دکترمحمود افشار با عنوان «جستارهایی در بارۀ زبان مردم آذربایجان» چاپ و منتشر شد. در این نوشتار سه نمونه از مقالات یحیی ذکاء با عنوان­های «دو غزل آذری تازه یافته»، «گویش کرینگان» و «گویش گلین­قیه یا هرزندی» مورد بازخوانی و نقد قرار می­گیرند. مقالۀ «دو غزل آذری تازه یافته» به چاپ دیوان شاعری به نام بدر شروانی (845 ـ 789 هـ . ق .) مربوط می­گردد. این دیوان از سوی ابوالفضل هاشم­اوغلی رحیم‌اف در جزء انتشارات انستیتوی خاورشناسی فرهنگستان علوم جمهوری سوسیالیستی آذربایجان چاپ و منتشر شده­است. در آن دیوان دو غزل و یک ملمّع وجود دارد، که به گویشی مخصوص سروده شده­اند. ذکاء زبان این دو غزل را به زبان آذری مربوط دانسته و به معرّفی آن مبادرت ورزیده­است. «مقالۀ گویش کرینگان» حاصل تحقیقات یحیی ذکاء در زمان اقامت چند ماهه در سال 1328 در نواحی مرزی ایران در کنار ارس می­باشد. وی در این مدّت یادداشت­هایی در بارۀ زبان تاتی مردم «کرینگان» از روستاهای منطقۀ قره­داغ آذربایجان شرقی جمع­آوری کرده و آن را در سال 1332 در تهران به چاپ رسانید. «گویش گلین­قیه یا هرزندی» عنوان مقاله­ای است، که نویسنده در بارۀ زبان مردم روستای گلین­قیه از توابع مرند به نگارش درآورده است. این مقاله بر اساس اطلاعات جمع­آوری شده از جانب وی در جریان سفر سال 1333 به این روستا تدوین شده و در آن مطالبی مشتمل بر پنج بخش «واژه­نامه»، «چند نکتۀ دستوری در بارۀ گویش هرزندی»، «صرف چند فعل»، «ترجمۀ چند مثل به گویش هرزندی» و «متنی به گویش هرزندی» با ترجمۀ فارسی آن آمده­ است.

چند نکته در بارۀ ابراهیم پورداود

چند نکته در بارۀ ابراهیم پورداود

دوره 1، شماره 7، بهار 1404، صفحه 31-72

علی بابازاده ایگدیر

چکیده       ابراهیم پورداود زادۀ رشت در گیلان و یک گیلک بود، لیکن به مانند جمعی دیگر از روشنفکران و نویسندگان اقوام مختلف ایرانی قرن اخیر، تحت تأثیر عواملی چند به زبان و فرهنگ خودی پشت کرده، به ستایشگری از زبانهای فارسی، پهلوی، دوران ایران باستان و دیانت زرتشتی پرداخت و بیش از پنجاه سال از عمر خود را صرف پژوهش و تألیف در موضوعات مورد اشاره ساخت و آثاری در موضوعات: جمعآوری بخشهای مختلف اوستا، تفسیر اوستا، واژه شناسی زبان اوستایی، تاریخ پارسیان هند، جشنها و سنن پارسیان و ایران باستان، مباحث لغوی زبانهای فارسی و پهلوی و دیگر مطالب مرتبط با دین اوستا و عهد باستان ایران پدید آورد.
      محققان حوزۀ زبان، ادبیات و تاریخ ایران در اواخر قاجار و عصر پهلوی نامهای بزرگی داشتهاند و درست یا غلط؛ به عمد یا بر سهو، در هالهای از تقدس و شکوه و بزرگی قرار گرفتهاند، تا کمتر کسی جرأت یا اجازۀ چون و چرا در بارۀ احوال، افکار و کیفیّت آثار ایشان را به خود داده، به نقد شخص و آثار ایشان بپردازد. واقع مطلب آن است، که اکثریّت قاطعی از این نامهای بزرگ جز طبلهای تو خالی و جز دروغگویانی بزرگ، کس و چیز دیگری نبودهاند. آنها دانش و پژوهش در ایران را به انحراف کشانده و دروغها و جعلیّات را در جایگاه حقایق نشاندهاند. ابراهیم پروداود نیز یکی از این نامهای سرشناس و تغذیه کنندۀ جریان باستانگرایی میباشد، که به ناحق در جایگاه مرجعیّت علمی در حوزۀ ایران باستان، دیانت زرتشتی و ایرانشناسی قرار گرفته است.
      بررسی و مرور همۀ موضوعات مورد علاقه، یا همۀ ویژگیهای آثار، افکار و روشهای پژوهشی ابراهیم پورداود مستلزم تلاشی پردامنه است، تا شناخت قابل اتکایی در بارۀ این عنصر مرموز حاصل گردد. این گفتار بر آن است برخی مختصات اندیشه و موضوعات مورد علاقۀ پورداود را بر پایۀ آثار وی، در معرض دید خوانندگان گذارد و نکاتی در بارۀ مضامین اشعار، اندیشه های جاری در اشعار، نوع نگرش وی در بارۀ مسائل زبانی و تاریخی ایران، فرضیۀ زبان آذری و نیز نگرش او در بارۀ پارسیان هند عرضه کند.

چوب فدرالیسم و تکاپوی غوغاسالاران

چوب فدرالیسم و تکاپوی غوغاسالاران

دوره 1، شماره 6، زمستان 1403، صفحه 114-181

علی بابازاده ایگدیر

چکیده       طرح موضوع واگذاری اختیارات بیشتر به استانداران در جلسۀ شورای اداری پنجم دی ماه 1403 از سوی معاون اوّل رئیس جمهور و سپس تأکید بر موضوع از سوی رئیس جمهور، رئیس مجلس و برخی مقامات دیگر کشوری در زمرۀ اتّفاقات مهم و پر سر و صدای ماه­های اخیر بود. با وجود اینکه در صحبت­های مقامات مذکور نامی از فدرالیسم به میان نیامد، لیکن گروهی از فعالان سیاسی، اساتید دانشگاه، روزنامه­نگاران و صاحب­نظران این گفته را به فدرالیسم تأویل کرده و به اظهار نظر پیرامون موضوع پرداختند.       با صرف نظر از جدی بودن یا نبودن و قابلیّت اجرائی داشتن یا نداشتن طرح؛ گروهی این رویکرد را مثبت ارزیابی کرده و بر تناسب آن با ساختار جغرافیای انسانی ایران تأکید کرده و آن را راه حلی برای گریز از ناکارآمدی نظام اداری سنگین و فاقد انعطاف ایران دانستند. گروهی دیگر نیز با تندی و عصبیت خاصی به این طرح تاختند و طراحان آن را به جهل، بی­سوادی، مسئولیت­نشناسی و بی­توجهی به شرایط خاص ایران متهم کردند. مخالفین طرح عمدتاً در زمرۀ پیروان تندرو پان­فارسیسم قرار داشتند و به روال همیشه به این موضوع نیز از دریچۀ منافع و هزمونی قوم پارس و در کنار آن ترکی­ستیزی نگریستند.       با وجود اینکه طرح پیشنهادی مذکور شامل همۀ ایالات می­شد، لکن انگشت اتهام و حملۀ آنها عمدتاً به سمت آذربایجان و ترک ایرانی نشانه رفت و منتقدان به سبک ادبیات صد سال اخیر پان­فارسیست­های ایرانی تمرکززدایی یا فدرالیسم را به عنوان عاملی برای تقویت واگرایی و فرصت دادن به نیروهای گریز از مرکز تفسیر کردند. موضوع این نوشتار بررسی، تحلیل و پاسخ­گویی به اظهارات مخالفان تمرکززدایی، یا اعطای اختیارات اجرائی بیشتر به استان­ها می­باشد. اظهارات مورد اشارۀ مخالفان در دو نشریۀ «مانتره» ارگان کانون ایران­شناسی دانشگاه تهران و هفته­نامۀ «تجارت فردا» درج گشته­است.

نگاهی بر کتاب «کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او» نوشتۀ غلامرضا رشید‌یاسمی

نگاهی بر کتاب «کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او» نوشتۀ غلامرضا رشید‌یاسمی

دوره 1، شماره 4، تابستان 1403، صفحه 216-251

علی بابازاده ایگدیر

چکیده       کتاب «کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او» نوشتۀ غلامرضا رشید یاسمی است، که آن را در سال 1316 به درخواست وزرات فرهنگ ایران به رشتۀ تحریر درآورده­است. موضوع کتاب چنانکه از عنوان آن پیداست، به تاریخ و مسائل تباری و نژادی قوم کُرد مربوط می­گردد. در زمان سلطنت رضاشاه دستگاه فرهنگی حکومت بر اساس یک تمایل شدید و مرموز، غلامرضا رشیدیاسمی، مردوخ کُردستانی و ولادیمیر مینورسکی را مأمور تدوین تاریخ کُرد و تعیین منشأ نژادی و اثبات ایرانی بودن این قوم نمود. نگارنده در مطالعات خود به نکتۀ قانع کننده­ای در بارۀ علل این اشتیاق برنخورده­است. به عنوان یک احتمال عمده می­توان معتقد بود این تمایل شدید حکومت ­نژادگرا و آریایی­باز پهلوی برای اثبات همریشگی نژادی برخی اقوام ساکن در ایران با فارس­زبانان، ریشه در علاقۀ این حکومت برای یارگیری از اقوام غیر ترک ایرانی، جهت طرح ادّعای غلبۀ جمعیّتی مردم فارس­زبان و برادران نژادی آنها در مقابل جمعیّت ترک بوده­است. شاید غرض آینده­نگرانه­ای برای طرح دعاوی ارضی نسبت به اراضی کُردنشین کشورهای همسایه هم در این اشتیاق دخیل بوده­باشد. دعوی ارضی نسبت به سرزمین­های کُردنشین عثمانی در ادعانامۀ استرداد اراضی تسلیم شده به کنفرانس صلح پاریس از طرف هیئت ایرانی در مارس 1919 و تأکید بر ایرانی­نژاد و ایرانی­زبان بودن این قوم شاهد دیگری است، که این گمان را تقویت می­کند.       نویسندگان سه گانۀ مذکور به عنوان مؤلّفانی پروژه­کار در قبال دریافت اجرت، اسناد و امکانات تحقیق به تدوین تاریخ کُرد بر اساس اصول و معیارهای تعیین شده از طرف حکومت پهلوی پرداخته و تاریخی مشوّش و مجعول برای قوم مذکور ساختند. اساس کار در تدوین این تاریخ بر اثبات ایرانی بودن اکراد بر اساس تعریف خاص نخبگان حکومت از مفهوم ایرانی بودن، اثبات آریایی بودن کُرد و اشتراک نژادی کُرد و فارس، اثبات حضور کُرد در همه جای فلات ایران، ادغام کُرد در جامعۀ آریایی و فارسی، زیر مجموعۀ فارسی قرار دادن زبان کُردی، منتسب ساختن برخی سلسله­های پادشاهی ایران به اکراد و در نهایت منتسب ساختن کُرد به سلسله یا تمدّن ماد استوار بود. تألیف کتاب «کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او» در شرایط خلأ فرهنگی و فقدان آثار مکتوب در موضوع مذکور به انجام رسید و مطالب این کتاب با وجود معایب و اغلاط بسیار، در سایۀ تبلیغ و پیرایه­بندی دیگران قبول عام یافت.       متأسّفانه در سایۀ سوء استفادۀ مسئولان فرهنگی حکومت پهلوی از موقعیّت خاص تاریخی و خلأ فرهنگی برای تدوین آثار مکتوب بر اساس اصول و علائق آریایی­ محور و فارسی­ محور خود و تلاش­های بعدی دستگاه­های فرهنگی این حکومت در جهت به کرسی نشاندن تاریخ­های دست­ساز و مجعول خود و استمرار این رویه در دوران بعد از انقلاب اسلامی، این قبیل نوشته­های غیر علمی و غیر مستند در جایگاه کتب مرجع نشسته و ساختار فکری و نگرشی جامعۀ روشنفکری و دانشگاهی ایران را شکل داده و به منابعی برای تدوین کتب بعدی در موضوع خود بدل شدند.

سیری در کتاب «روشنفکران آذری و هویّت ملّی و قومی» تألیف علی مرشدی‌زاد علی بابازاده اورموی

سیری در کتاب «روشنفکران آذری و هویّت ملّی و قومی» تألیف علی مرشدی‌زاد علی بابازاده اورموی

دوره 1، شماره 3، بهار 1403

علی بابازاده ایگدیر

چکیده       علی مرشدی‌زاد عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد در سال 1380 شمسی اقدام به انتشار کتابی با عنوان «روشنفکران آذری و هویّت ملّی و قومی» نمود. مؤلّف در این کتاب کوشیده‌است حوادث و جریان‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هشتاد سالة منتهی به تاریخ تألیف کتاب مذکور در رابطه با آذربایجان را بررسی کرده و به بازکاوی مسائل قومی در ایالت آذربایجان و جنبه­ های گوناگون آن بپردازد. همچنین وی در این کتاب به معرّفی روشنفکران مشهور آذربایجانی در این هشتاد سال پرداخته و به صورتی گذرا نقطه نظرات آنها در رابطه با مسائل قومی و ملّی را مطرح کرده ­است. با کمال تأسّف باید گفت آقای مرشدی‌زاد در این کتاب به دلیل گرفتار بودن در زندان اندیشه ­های افراطی ناسیونالیستی قادر به ادای حق مطلب نشده و با تعریف چهارچوب‌هایی خشک و تصنّعی به بیراهه رفته و تحلیلی منطبق بر انصاف و عدالت و مبتنی بر حقوق اساسی ارائه نکرده ­است.       در این گفتار نقطه نظرات ایشان را که از کتاب «روشنفکران آذری و هویّت ملّی و قومی» استخراج شده­است به عنوان نمونه‌ای از نوع اندیشه و ادبیّات حاملان مکتب ناسیونالیسم فارسی­گرا و ترکی­ستیز در دوران انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار گرفته­است.       باید اضافه کنم علی مرشدی­زاد در میان ترکی­ستیزان معاصر ایران جایگاه برجسته ­ای ندارد، لیکن مطالب مندرج در کتاب او حاوی اساسی­ترین زوایای اندیشه و اعتقادات ناسیونالیست­های فارسی­گرای و ترکی­ ستیز ایرانی بوده و مرور نسبتاً کاملی از شخصیّت­های آذربایجانی هویت­گرا و فارسی­گرا را به خوانندگان کتاب عرضه می­کند.

علی اکبر سعیدی سیرجانی و سلسله های ترک تاریخ ا یران

علی اکبر سعیدی سیرجانی و سلسله های ترک تاریخ ا یران

دوره 1، شماره 1، پاییز 1402

علی بابازاده ایگدیر

چکیده به اعتقاد ناسیونالیستهای فارسی گرای ایرانی سلسله های ترک تاریخ ایران در دوران اسلامی، کارنامۀ 
مثبت و قابل دفاعی نداشته اند و حاکمیت ایشان جز استمرار ظلم، خشونت، غارت و کند ساختن 
پیشرفت در حوزه های مختلف، حاصل دیگری برای ایران به ارمغان نیاورده است. از نظر این گروه اگر 
در دوران اسلامی اتّفاقات مثبتی نیز رخ داده، این اتّفاقات از دو منشأ سرچشمه گرفته اند. منشأ اوّل 
سلسله های ایرانی و پارسی دوران اسلامی بوده اند، که ماهیّتی تمدّنساز و فرهنگ پرور داشته و 
حکومتی مبتنی بر یک مکتب و فلسفۀ حکمرانی مجرّب و والا تشکیل داده بودند. منشأ دوم اتّفاقات 
مثبت دوران اسلامی وزرای فارسی و ایرانی بوده اند، که به مدد نبوغ و هنر زمانشناسی خود، ضمن 
راه گشودن به دربار ترکان و در اختیار گرفتن زمام سیاست در این دربارها، شاهان بی فرهنگ و سرکش 
ترک را به خدمت اهداف هنرپرورانه، تمدّنسازانه و فرهنگدوستانۀ خود درآورده اند!
بر همین اساس ناسیونالیستهای فارسیگرا و ترکستیز معاصر ایرانی بر اساس یک قاعدۀ مورد وثوق 
و عمل در میان همۀ پیروان این مکتب، در تحلیلهای تاریخی خود، همۀ اتّفاقات مثبت در موضوعات 
مختلف را به سلسله های ایرانی و وزرای نفوذ کرده در تشکیلات سیاسی ترکان منتسب کرده و در 
نقطۀ مقابل مجموعهای از رذایل فکری و عملی را به پادشاهان و سلسله های ترک منتسب میکنند. 
علی اکبر سعیدی سیرجانی به عنوان عضوی از این مکتب به این بخش از اصول تعیین شده برای 
تحلیل وقایع تاریخ ایران توجه کاملی نشان داده و سلسله های ترک دوران اسلامی اعم از غزنویان، 
سلجوقیان، خوارزمشاهیان، صفویان و قاجار را آماج حمالت و عیبجوییهای خود قرار داده و چهره ای 
واپسگرا، ضد فرهنگ، بی تمدّن، بی نصیب از فلسفۀ حکومت و محروم از اندیشۀ پویا از سلسله های 
ترک ترسیم می کند و سرداران ترک را عامل توقّف آزادگی و فضای علم و اندیشه و تضارب آرا در ایران 
معرّفی کرده و در کنار آن برخی چهره های به زعم خود ایرانی، همکاری کننده با سلسله های ترک را 
مورد حمله قرار میدهد.