خاطرات پدرم از فجایع جیلولوق در سلماس
دوره 1، شماره 11، بهار 1405، صفحه 347-363
علی اصغر غفوری نیا
چکیده این نوشته، روایت تلخ و مستند یک بازمانده از فاجعهی تاریخیِ موسوم به «جیلولوق» (کشتار ترکان آذربایجانی توسط آشوریان و ارامنهی مهاجر) در منطقهی سلماس و ارومیه در سالهای پایانی جنگ جهانی اول (۱۲۹۷ شمسی/۱۹۱۸ میلادی) است. راوی، با تکیه بر خاطرات شفاهی پدر خود که خود شاهد عینی این وقایع بوده، شرح میدهد که چگونه گروههای جیلو که پیشتر از عثمانی به آذربایجان پناهنده شده بودند، با تحریک مبلغان غربی و نیروهای روسی، دست به کشتار جمعی، غارت و آوارگیِ مردم غیرنظامیِ ترکتبار و مسلمانِ منطقه زدند. روایت، لحظهبهلحظهی قتلعام در روستاهای «عیان» و «کهنهشهر»، فرارِ وحشتزدهی خانوادهها، گرسنگی، تشنگی و سرگردانیِ کودکان و زنان، خیانتهای محلی، و نیز نقشِ نجاتبخشِ «احساننوری پاشا» و «ارتش اسلام» را در مهارِ این فاجعه و بازگرداندنِ نسبیِ امنیت، به تصویر میکشد. در پسزمینهی این خاطرات، انتقاد تلخی از سیاستهای استعماری غرب و روسیه و نیز غفلتِ حکومتِ وقت (قاجار) از امنیتِ مرزها و جانِ مردم دیده میشود. راوی، با تأکید بر ارزشِ «یادآوری» و «نوشتنِ تاریخِ محلی»، این خاطرات را نه فقط یک روایتِ شخصی، بلکه صدایِ یک ملتِ مظلوم و سندِ زندهای از خیانت، مظلومیت و رنجِ مردمانی میداند که در گردابِ منافعِ قدرتهای بزرگ، قربانی شدند.

