این مجله به انتشار مقالات علمی- تحقیقی درباره تورکولوژِی، تاریخ و فرهنگ آذربایجان و ترکان می پردازد. مرکز نشر این مجله شهر اورمیه می باشد.
دوره و شماره: دوره 1، شماره 12، تابستان 1405 
تعداد مقالات: 7

دیلمقان/ دیلمان مرکز ولایت سلماس دوره قاجاریه

صفحه 1-17

توحید ملک زاده دیلمقانی

چکیده این مقاله به بررسی تاریخی‑جغرافیایی شهر دیلمقان (معروف به دیلمان) به عنوان مرکز ولایت سلماس در دوره‌ی قاجار می‌پردازد. پس از جنگ‌های صفوی‑عثمانی و تخریب سلماس قدیم، منطقه تا اوایل قاجار فاقد شهر بود و ایل‌لک برای تأمین امنیت و توازن جمعیتی به آنجا کوچانده شد. با برقراری امنیت در دوران خوانین دنبلی، قصبه‌ای به نام دیلمقان پدید آمد که در نیمه‌ی دوم سده‌ی دوازدهم قمری، با تلاش احمدخان دنبلی حصارکشی شده و به مرکز حکومتی سلماس تبدیل گردید. نام دیلمقان ریشه‌ی ترکی دارد و احتمالاً به معنی «صاحب زبان» یا مترجم است. این شهر دارای حصاری مستحکم با پنج دروازه، خندق و برج‌های دیده‌بانی بود و در برابر حملات متعدد (از جمله تهاجم سیمیتقو) نقش دفاعی مهمی ایفا کرد. اقتصاد آن بر پایه‌ی تجارت با کشورهای همسایه (عثمانی و روسیه) و کشاورزی استوار بود و از رونق بالایی برخوردار بود. نویسنده با استناد به منابع تاریخی، سفرنامه‌ها و شواهد زبانی و باستان‌شناختی، نظریه‌ی یکی‌دانستن کهنه‌شهر امروزی با سلماس قدیم را رد می‌کند و تأکید دارد که دیلمقان مرکز اداری و سیاسی سلماس در دوره‌ی قاجار بوده، در حالی که سلماس باستانی شهری دیگر با قدمتی بیش از ۱۷۰۰ سال بوده است. شهر دیلمقان در زلزله‌ی ویرانگر ۱۳۰۹ شمسی به کلی تخریب شد و پس از آن شهر جدید شاهپور (که بعدها سلماس نامیده شد) در مکانی دیگر ساخته شد. مقاله با استفاده از اسناد عثمانی، خاطرات محلی، گزارش‌های سیاحان خارجی و متون تاریخی، تصویری جامع از جایگاه، هویت و سرنوشت دیلمقان ارائه می‌دهد و بر تمایز آن از سلماس قدیم و کهنه‌شهر امروزی پای می‌فشارد.

یکان و سولدوزون «دورگه Dürg » کندی سؤزونه بیر آچیقلاما

صفحه 18-26

بهرام اسدی

چکیده این مقاله به بررسی ریشه‌شناسی و معنای دو نام جغرافیایی در آذربایجان می‌پردازد: «یکان» (از توابع مرند در آذربایجان شرقی) و «دورگه» (از توابع سولدوز در جنوب دریاچه ارومیه). نویسنده ابتدا این دیدگاه را که «یکان» ریشه‌ای فارسی دارد و جمع «یک» است، به دلایل تاریخی رد می‌کند؛ چراکه در این منطقه هیچ‌گاه فارسی‌زبانان سکونت نداشته‌اند. سپس با استناد به زبان‌شناسی تاریخی ترکی، دو معنا برای «یکان» ارائه می‌دهد: معنای اول: «یک/یئگ» در ترکی به معنای «خوب» است و «ان» پسوند جمع باستانی در زبان‌های ترکی می‌باشد. بنابراین «یئکان = یئگ + ان» به معنای «خوبان» یا «مکان خوبان» است. نویسنده برای اثبات این معنا به اشعار مولانا فضولی، نسیمی و کاربرد «یئگ» در متون کلاسیک ترکی اشاره می‌کند. معنای دوم: «کان/کن/گن» در ترکی باستان به معنای «کند»، «آبادانی» و «سکونت‌گاه» است. بنابراین «یئکان = یئ (خوب) + کان (کند)» به معنای «کند خوب» یا «آبادی نیک» خواهد بود. نویسنده با ذکر نمونه‌هایی چون «خاساوان»، «باشوان»، «ائیوان»، «یئکاوا» و «گییان‌تپه» این قاعده را در توپونیمی آذربایجان اثبات می‌کند. در بخش دوم، به ریشه‌یابی نام «دورگه» می‌پردازد. نویسنده با اشاره به بیتی از آشیق قوربانی (شاعر و عاشیق قرن دهم/شانزدهم میلادی): غواص اولان گیرر درینده گزر / بیر درین وار بیر دورگه وار بیر دایاز نتیجه می‌گیرد که «دورگه» به معنای «میان‌آب»، «محل نه عمیق نه کم‌عمق» است. با توجه به موقعیت جغرافیایی این کند بین دو آبادی «گؤل» و «آدا» در کنار دریاچه ارومیه، چنین برمی‌آید که زمانی آب دریاچه تا این منطقه می‌رسیده و با پس‌نشینی آب، «دورگه» به عنوان منطقه‌ای با عمق متوسط شکل گرفته و نامگذاری شده است.

نامم عاشق حسین جوان است

صفحه 27-44

رضا همراز

چکیده این نوشتار، مروری بر زندگی، آثار و جایگاه فرهنگیتاریخی عاشیق حسین جوان، از مشاهیر و چهره‌های شاخص ادبیات شفاهی و عاشیق‌خوانی آذربایجان در سده بیستم میلادی است. عاشیق حسین جوان در سال ۱۲۹۵ شمسی (۱۹۱۶ میلادی) در روستای «اوتو» از توابع قره‌داغ (آذربایجان شرقی) زاده شد و از نوجوانی با تکیه بر استعداد ذاتی و عشق به موسیقی و شعر، به جرگه عاشیق‌ها پیوست. او در دوران حکومت ملی آذربایجان (۱۹۴۵۱۹۴۶) از چهره‌های فعال فرهنگی و هنری بود و با ایجاد گروه‌های ساز و آواز در تبریز، نقش مهمی در اعتلای فرهنگ عاشیقی ایفا کرد. عاشیق حسین جوان، افزون بر اجرای بداهه‌پردازی‌های ناب، سراینده ده‌ها داستان منظوم، تصنیف و ترانه‌های اجتماعی، میهنی و عاشقانه است که در میان مردم رواج یافته‌اند. از آثار برجسته او می‌توان به منظومه «ستارخان»، داستان‌های «قره‌داغ سفری»، «کلبه‌جر خاطیرلری» و «عاشیق حسین جوان و سرو ناز» اشاره کرد. وی در شعرهای خود، با زبانی ساده، پرشور و تأثیرگذار، به دفاع از آزادی، عدالت، وطن‌پرستی و نقد ظلم و استبداد پرداخته و به‌عنوان «خالق آرتیستی» (هنرمند خلق) شناخته شده است. پس از سقوط حکومت خودمختار، بارها مورد تعقیب و آزار قرار گرفت و بخشی از آثارش در یورش به خانه‌اش نابود شد. حسین جوان سرانجام در سال ۱۳۶۵ شمسی در گنجه (جمهوری آذربایجان) درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. میراث ادبی او همچنان الهام‌بخش نسل‌های بعدی عاشیق‌ها و نمونۀ برجسته‌ای از پیوند ناگسستنی هنر عاشیقی با هویت ملی و مبارزات مردمی است.

بررسی چگونگی و علل وقوع جنگ تحمیلی نقده در 31 فروردین 1358

صفحه 45-68

عیسی یگانه

چکیده حزب دمکرات کردستان ایران در روز جمعه 31 فروردین ماه سال 1358 با اعلام و آمادگی قبلی برگزاری میتینگ مسلحانه در نقده و فراخوانی هواداران خود (با وجود مخالفت قبلی کتبی و شفاهی اهالی نقده) اقدام به انجام آن در محل استادیوم ورزشی (واقع در منطقه ترک‌نشین نقده) نمود و در حین برگزاری، ناگهان صدای تیراندازی در منزلی واقع در جنوب استادیوم شنیده شد و نیز مدتی بعد صدای تیری از خارج، اجتماع هزاران کرد مسلح حاضر در استادیوم ورزشی را متشنج نمود و اینان با تیراندازی هوایی، سراسیمه محل یاد شده را ترک نمودند و در ابتدای امر، عوامل مسلح کردی در خیابان‌‌های اطراف استادیوم، عده‌ای از کسبه دوره‌گرد و از اهالی شهر نقده را کشته و نیز جمعی را در محل بازار هفتگی (جمعه بازار) و سایر محله‌ها به گروگان گرفتند و با آنکه ترک‌ها با بلندگوها تا ساعت 2 بعد از ظهر اعلام نمودند که برای پرهیز از جنگ و برادرکشی، افراد مسلح، شهر را ترک کنند و در نتیجه آن دسته از کردهایی که برای جنگ نیامده بودند شهر را ترک کردند و با وجود آنکه معتمدین نقده از سران حزب دمکرات خواستند برای اجتناب از درگیری، بقیه افراد مسلح نیز شهر را ترک نمایند، سران این حزب این امر را نپذیرفته و تسلیم شدن ترک‌ها را درخواست نمودند و در نتیجه ساعت 5 بعد از ظهر، درگیری رسماً آغاز شد و بعد از سه روز کشمکش و جنگ خونین، در سحرگاه روز دوشنبه 3/2/1358 افراد مسلح مهاجم، مجبور به فرار از نقده شده و جنگ پایان یافت.

ریشه شناسی و وجه تسمیه خوی

صفحه 69-78

مهران بهاری

چکیده شهر خوی، یکی از کهن‌ترین شهرهای ترک‌نشین آذربایجان غربی، به دلیل استقرار در منطقه‌ای پست، «خوی چوخورو» نیز نامیده می‌شود. این شهر از جایگاه ویژه‌ای در تاریخ ترکیه، جهان ترک و مذهب علوی-قزلباشی برخوردار بوده و نام آن با رویدادهای مهم تاریخی همچون لشکرکشی سلجوقیان به بیزانس، ظهور شخصیت‌هایی چون عبدالموسی (بانی طریقت بکتاشیه)، احی اورن (بنیان‌گذار اخوت)، و نیز شاعران و عارفانی همچون پیرسلطان عبدال و جهانشاه قراقویونلو پیوند خورده است. همچنین نخستین لغت‌نامه منظوم ترکی آذربایجانی، تحفه حسام، توسط حسام خویی در این شهر نوشته شده است. از نظر ریشه‌شناسی، نام «خوی» ریشه‌ای ترکی دارد و با واژگان کهن ترکی چون «قوی» (به معنی دره، بستر وادی، جای پست) و «قویو» (چاه، گودال) هم‌خانواده است. این نام همچنین با «قویاق» (وادی بزرگ میان کوه‌ها)، «قویتو» (جای خلوت و سایه‌گون) و «قویون» (آغوش، گودال) مرتبط است. در زبان‌های ترکی شمال شرقی، صورت‌هایی چون «کوی» (غار) و «خوی» (ته دره) دیده می‌شود. برخی پژوهشگران این واژه را با نام‌های کهن منطقه مانند «اولخو»، «حویه‌وه» و «حویله» در متون آشوری و کتاب مقدس مرتبط دانسته‌اند. تفسیرهای نادرست دولتی که نام خوی را فارسی (مشتق از «خَی» به معنی عرق)، کردی (به معنی نمکزار) یا ارمنی (به معنی قوچ) دانسته‌اند، فاقد پشتوانه علمی است؛ چرا که مردم آذربایجان هرگز به این زبان‌ها تکلم نکرده‌اند و این نام‌گذاری‌ها با واقعیت‌های تاریخی، زبانی و فرهنگی منطقه همخوانی ندارد. در نتیجه، «خوی» واژه‌ای اصیل ترکی به معنای «وادی پست» یا «جایگاه حفاظت‌شده از باد» است که با شرایط طبیعی منطقه (محصور در کوه‌های مرتفع و قرارگیری در جلگه‌ای کم‌ارتفاع) کاملاً مطابقت دارد.

موضوع نام آذربایجان (نظریه اوغوز)

صفحه 79-108

سیف الدین آلتایلی

چکیده ترکان مردمی هستند که از پیچ رودخانه ساری (زرد) تا سواحل آدریاتیک، از دشتهای قبچاق تا سیبری و آفریقای شمالی، و حتی برخی مناطق آمریکای شمالی پراکنده شده اند. قدمت ترکان همپای تاریخ آغاز شده است. این اندیشه صرفاً احساسی برخاسته از ذهن نیست؛ بلکه کاوشهای باستانشناسی، قومشناسی و فرهنگ عامه آن را به اثبات رسانده اند. این که ترکان با پیروزی ملازگرد در سال ۱۰۷۱ میلادی به آناتولی آمده و در آنجا ساکن شده اند، اندیشه ای است که غربیها و حوزهٔ تأثیر آنان ساخته اند. ترکان به عنوان یک ملت، از اعصار ناشناختهٔ تاریخ، آناتولی و سرزمین همجوار آن یعنی آذربایجان را وطن خود ساخته اند. آتاتورک در دوران جنگ استقلال و پس از آن، به عنوان یک نابغهٔ سیاسی و نظامی، کوشید تا به ملت خویش روحیه ای بلند عطا کند و این کار را در ابعاد نظامی، سیاسی و فرهنگی به انجام رساند. آیا «ترکِ خوب» که از آن به عنوان قومیت یاد میشود، تنها شامل ساکنان آناتولی است و آتاتورک در ارتباط با ملت ترک، تنها میخواست پیامهایی برای دمیدن روحی تازه به آنان بدهد؟ یا ترکان آناتولی جمعیتی مستقل هستند و خویشاوندان نزدیکی دارند؟ آیا با آذربایجان همجوار، پیوندی قومی و فرهنگی دارند؟ تاکنون پژوهشهای بسیاری در این باره انجام شده و نظرات گوناگونی مطرح گردیده است؛ اما عبارت «آذربایجان» به چه معناست، این نام از کجا ریشه گرفته و چه کسی آن را نهاده است؟ البته دانشمندان مختلفی در این زمینه پژوهش کرده و نظرهای خود را بیان داشتهاند، اما به یک جمعبندی مشترک دست نیافته اند. در این مقاله، دربارهٔ ریشه های وحدت قومی-فرهنگی ترکان آذربایجان، آناتولی و آسیا و نیز خاستگاه نام آذربایجان، با استناد به پژوهشها و حقایق علمی بحث شده است.

«اورمی جگرگوشۀ آذربایجان ... دریای آتش و خون»: نگاهی اجمالی بر گزارشاتِ جریدۀ تجدد از تهاجم مسیحیان به غربِ آذربایجان

صفحه 109-124

شهرام پناهی خیاوی

چکیده این مقاله به بررسی تهاجم مسیحیان (ارامنه، آشوریان و جیلوها) به غرب آذربایجان در آغاز قرن بیستم میلادی، بر اساس گزارش‌های روزنامهٔ تجدد (۱۳۳۵–۱۳۳۶ قمری / ۱۹۱۷–۱۹۱۸ میلادی) می‌پردازد. پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و خروج نیروهای تزاری از آذربایجان، گروه‌های مسلح مسیحی با حمایت آشکار و پنهان دول غربی (به‌ویژه فرانسه، انگلیس و آمریکا) و مبلغان مذهبی، دست به تهاجم گسترده‌ای به شهرهای غربی آذربایجان از جمله اورمیه، سلماس، خوی و مرند زدند. هدف آن‌ها تصرف اراضی، ایجاد حکومت مستقل مسیحی، و در نهایت مسیحی‌سازی منطقه بود. روزنامهٔ تجدد، به‌عنوان ارگان مطبوعاتی دموکرات‌های تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی، به‌طور مستمر جنایات مهاجمان را افشا می‌کرد. بر اساس گزارش‌ها، مسیحیان با یونیفرم‌های نظامی، خانه‌ها را آتش می‌زدند، اموال را غارت می‌کردند و دست به قتل‌عام جمعی می‌زدند. در یک گزارش، آمده است که شش هزار و یکصد ترک آذربایجانی به‌طور وحشیانه به قتل رسیدند. دولت مرکزی ایران در تهران نسبت به این فجایع بی‌تفاوت و ناتوان بود و والیان اعزامی نیز کاری از پیش نمی‌بردند. این ناکارآمدی، زمینه‌ساز قیام شیخ محمد خیابانی در آوریل ۱۹۲۰ شد. دموکرات‌های تبریز بارها از حکومت مرکزی درخواست کمک کردند، اما پاسخی دریافت نکردند.سرانجام، با ورود نیروهای عثمانی در می‌۱۹۱۸، مهاجمان شکست خورده و به شمال آذربایجان عقب رانده شدند. با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که دشمنی مسیحیان و حامیان غربی‌شان با آذربایجان پایان نیافته و نمونهٔ آن را می‌توان در اشغال قره‌باغ توسط ارمنستان (۱۹۸۸–۱۹۹۴) و جنایت خوجالی (۱۹۹۲) مشاهده کرد. مقاله نتیجه می‌گیرد که مطالعهٔ دقیق تاریخ، تقویت حافظهٔ جمعی و اتحاد ملی، تنها راه مقابله با تهدیدات تاریخی و کنونی علیه آذربایجان است.